|
انديشه،تفكر،عشق،عرفان،معرفت
كاش مي شد به عمق آن بال گشود،سفري واقعي نه روياي محال كاش مي شد انديشيد،فكر كرد ، نوشت، نه سطحي و گذرا،در ژرفايش غرق شد كاش مي شد ديد ،شنيد ،لمس كرد،با ديده ي دل نه با چشم ظاهر،با شنواي عقل نه با گوش بيرون،با احساس درون نه با وجود بيرون كاش مي شد درك كرد، فهميد،در درياي آرامش شنا كرد،ساحل مواج و كف آلودش را لمس كرد،با زمزمه هاي عاشقانه اش پرواز كرد،از زمين دروغين دور شدوبال زد،صعود كرد و به اوج رسيد كاش مي شد قله ي معرفت را فتح كردو اورا شناخت،نه با زبان ،با تمام هستي اي كه نشانش بودن است و آنگاه آرام آرام فرياد زد كاش مي شد رهايي را يافت،در هواي مطبوعش نفس كشيد و زنده ماند،زنده ماند تا پايان و شايد زنده ماند تا آغاز حيات،حيات واقعي چقدر سخت است كه تو نزديك باشي و ما دور مي شود آه كشيد از ته دل مي شود اندوه را پيمانه كرد مي شود كلبه ي محزون دل را ويرانه كرد مي شود پرواز را ،پروانه بودن را خواب ديد مي شود عشق را،مدح و غزل ،عرفان و بودن را افسانه كرد ولي نه اندوه و غم ،اي كاش را،بايد از دلها زدود مي شود اوج گرفت مي شود خوب بودن را با پروانه ها تقسيم كرد شاپرك را باقاصدك همراه كرد،عشق را در قله ي دل ها فتح كرد مي شود با هر نسيم ،از بي وفايي ها گذشت از تمام حرف ها،نااميدي ها گذشت مي شود يادگرفت،بال گشود مي شود با يك كبوتر هم رسيد مي شود آخر رسيد نمي دانم با كدامين قلم مي توان تورا وصف كرد،نمي دانم بر روي كدامين كاغذ مي توان خوب بودنت را ،مهربانيت را ،بزرگي وعظمتت را توصيف كرد،نمي دانم چگونه مي توان نت عشقت را نوشت،با كدامين ساز،آواي بودنت را زمزمه كرد،نمي دانم كدام دفتر عرفان ،تا به حال توانسته در مدحت،عشق را قلم زند،كدام دل ،لبيك ،اللهم لبيك را عاشقانه سروده ، و شايد هزاران دل،هزاران نفس،هزاران عارف،هزاران عاشق و.... كعبه ي دل طواف تورا مي طلبد تا زمزمه هاي لبيك را با تمام وجود فرياد زند و وجودش را لبريز از فناشدن كند كدام دل است كه به تو انديشد ولي تو را درك نكند،كدام نفس است كه نامت را زمزمه كند ولي با شراب حقيقت مست نشود،كدام دست است كه به سويت دراز شود و معرفت را درآغوش نكشد،كدام عاشق است كه نداي دوست داشتنت را به گوشت رساند و عشقت را در نيابد دريا را دوست دارم ،چون مي شود وسعت حيات را تا دوردست در آن به نظاره نشست،با طلوع نورت گرم شد و با زيبايي غروبت ،تو راو وجودت را لمس كرد دريا را دوست دارم چون تو در آن با صداي هر موج ،موسيقي زندگي را مي نوازي و با حركت شن ها، فرياد مي زني كه اين جهان ،دنياي سكون نيست ،حركت را درياب،قدم جايز نيست ،دويدن را بياموز ستارگان را دوست دارم و ماه را كه در ظلمت ،نور را ارزاني مي دارد و باز برايمان فرياد مي زند ماندن در تاريكي جايز نيست ،نور را درياب و جنگل را آن هنگام كه پر از سكوت است،با درختاني كه سر به فلك كشيده اند،و دستان خويش را به علامت نياز به سوي سپهر زيبايش دراز كرده اند و چه زيبا تو را مي ستايند و كوه ها را ،براي بر فراز درآمدن و هزاران هزار درس زندگي و كدامين عقل مي تواند همه اينها را ببيند ،لذت ببردو باز تو را تكذيب كند كه بايد به وجودش شك كرد و حال مگر مي توان آفريده هايت را دوست داشت ولي تو را نه!كه سخن كذب است عاشقانه،بي نهايت و با تمام وجود دوستت دارم اي عشق بي پايان من ياريم كن براي درك ذره ذره ي هستي ات كه بي نهايت است ولي ذره اي از آن نيز چاره ساز مرا و تمام عاشقانت را درياب اي زيباي بي همتايم باران كاش باران مي باريد،باراني از جنس زمزم باراني كه از نفس ابرايي بلند بشه كه قلبشون سپيده سپيده ، و از قلب پاكشون ،به هر مرواريد باران،پاكي را هديه دادن تا بيايد و بديها رو با خودش به زمين ببره و خوبي رو به عمق هستي تزريق كنه كاش باران مي باريد،باراني از جنس نور باراني كه از دل آسمون هفتم با خودش روشنايي بياره نه دلتنگي،باراني كه اينبار عشق رو به عالم تزريق كنه و محبت را و زمين و زمان رو پر از نور كنه و نه روشنايي فانوس كه با خودش خورشيدو بياره كاش باران مي باريد،باراني از جنس زلال حقيقت،از جنس آدم آن زمان كه متولد شد باراني كه اينبار در زمين فرو نمي ره بلكه توي قلبته كه فرو مي ريزه و لبخند رو بهت هديه مي ده،به عقلت مي گه آدم باش و قلبت مي گه عاشق باش خدايا باران بفرست،از جنس عيسي،از جنس مريم،از جنس يوسف،از جنس علي ،از جنس عشق،از جنس مهدي و اينبار باران را از دل معرفت بفرست تا تو را و او را بشناسيم تا سرماي ناداني در وجودمون به گرماي حقيقت مبدل بشه خدايا باران بفرست سلام ، اينبار سلام به خودم اين روزا احساس هاي خوشايند زياد داشتم احساس مي كنم دارم دوباره متولد مي شم دو هفته است كه جمعه ها مي رم كلاس عرفان و فرادرماني توي كلاس اينقدر مباحث لذت بخشن كه زمان رو احساس نمي كنم عشق،عرفان،اشتياق پله ي عقل و پله ي عشق باور بعضي چيزا خيلي مشكله ولي وقتي به شعور الهي فكر مي كني ،خيلي چيزا واست قابل درك مي شه به قول استاد: فيض روح القدس ار باز مدد فرمايد ديگران هم بكنند آنچه مسيحا مي كرد مي شود آخر رسيد! رو اينجا بيشتر مي شه درك كرد گاهي وقتا اينقدر احساس آرامش دارم كه حرارت و گرماي توي سينه و قلبم رو به وضوح احساس مي كنم خدايا كنه كه آخر سر به هدفي كه دنبال مي كنم برسم.
واي مگه ميشه؟ من و خواهرم به طور مشابه ولي كاملا متفاوت تغيير وزن پيدا كرديم،ديشب هر چي به اين عقربه ي ترازو نگاه مي كردم ،بيشتر شاخام در مي اومد،سابقه نداشته،ببين چه زجرهايي كشيدم كه باعث اين فاجعه شده درحاليكه 5 ماه از ازدواج خواهرم و همزمان دانشگاه رفتن من مي گذره،اون 5 كيلو وزن اضافه كرده و اينجانب 5كيلو كاهش وزن در هر حال نمي خوااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام يه نكته جالب! من نمي دونم چرا هنوزم اين پسرا فكر مي كنن با چندتا كلمه ي مزخرف عزيزم و قلبم و شر و ور مي تونن دخترا رو بلا نسبتشون .....كنن،گذشت اون زماني كه اين حرفها راه به جايي مي برد،اين واسه زمان مامان ،باباهامون بود،البته فكر كنم درمورد مامان ،باباي منم صدق نمي كرد ،چون هرچي بابام دم حوض خونه ي مامانمينا به مامانم چشمك مي زده و اين حرفها رو تحويل مي داده ،يا يواشكي به پنجره ي اتاق مامانم اينا مي زده و بعدشم الفرار،اخم تحويل مي گرفته،حالا بماند كه هيچكي باباي گل من نمي شه ولي آخرم اصرار مادربزرگ گرام اين وصلتو سرداده (البته من كه مي دونم مامانم الكي ميگه و عاشقانه بابام و دوست داشته) حالا ديگه تو اين دوره زمونه اينقدر اين حرفها همه گير شده كه عادي جلوه مي كنه ،پسرا كه ديگه اول و آخر و وسط و ته حرفاشون از همين شر و وراي الكيه ،بنابراين اونايي كه فكر مي كنن با اينا مي تونن راه به جايي ببرن،زهي خيال باطل............ اين چند شبي كه افطاري دعوت بوديم ، من و دخترخاله ي گرام،به اندازه ي چند ماه حرف زديم،حالا بماند كه من قبلا فكر مي كردم خردادي ها فقط خيلي حرف مي زنن و مخ ميخورن ولي متولدان آبان هم دست كمي ندارن،فقط همه تعجب مي كنن كه اين همه حرف از كجا مي ياد!حالا ما دوتا كنار هم چي ميشه! يه اتفاق ديگه اينكه ،نمي دونم اين مسنجر من چه مرگيش شده كه آفهام و به دوستام نمي رسونه،محبوبه جون اگه اينو مي خوني،باور كن يه عالم واست آف گذاشتم و جواباتو دادم ولي تازه فهميدم هيچ كدوم send نشده،واسه عاطفه هم همينجور ،ولي عاطي احتمالا اين نمي خونه چون فكر نكنم آدرس وبلاگمو داشته باشه راستي واسه ني ني مونم هنوز اسم نذاشتيم،نظرها متفاوته ،حالا اين بنده خدا اسمش چي بشه نودانم،هنوز نمي دونيم دختره يا پسر:مامانم:پوريا ،امين:نيما،مينا ، خودم:پرهام،پرنيان و................... ولي احتمالا هيچ كدوم از اينا نيست واي راستي اتفاقاي جالبي داره تو فاميلامون ميافته كه فعلن مطمئن نيستم بشه يا نشه ولي باور نكردنيه! واسه امشب بسه،خيلي حرف زدم باباي
شهادت
شاه مردان ،مظهر ايمان،شجاعت،معرفت،عدالت وعشق،امام عاشقان ،علي(ع) تسليت باد كاش همه ي مردا مثله امام علي بودند ولي دريغا كه هي................ اين شبا منم زياد دعا كنينا،منم به ياد همتون هستم
خيلي زور داره،خيلي نمي خوام............. خيلي زور داره آدم بشينه چندساعت از وقتشو بزاره گواهينامه سيو(انگليييييييييييسي) كنه،آخرش بفهمه ،همه ي اينا تكراري بوده و اشتباهي ذخيره كرده،تازه پرينت همه رو هم گرفته من از اولش هم بي شانس بودم فكر كنم به خاطر پرخوري دم افطار بود،بازم نتونستي جلوي خودت و بگيري و قره قاطي به همه چي ناخونك زدي،حقته حالا تا صبح بيدار بمون ،ببين چه حالي مي ده،البته قبلنا كه آجيم بود حال مي داد،يه عالمه خاطرات جور واجور داشت كه از دانشگاه تعريف كنه و منم يه عالمه خاطره از خوابگاه ،ولي الآن ،تنهايي...... اين دخترعمه ي گرام هم كه داره عروس مي شه ميره غربت حالا من و منيره شديم تهناي تهنا،منيژه هم كه اصلا تو اين دنيا نيست،حالي كاملا متفاوت ولي بامزه،من و منيره هم كه شديم نازمد،حتي عليرضا هم وقتي منيره زنگ مي زنه،مياد مي گه:خاله كامرانه،بدو شوهرت امروز و ديروز خيلي حالي به هولي بودم،دلشوره دارم،خدايا زحل بياد تو گروه ما،تورو خدا!!!!!!!!!!!!!! فردا شبم دوباره افطاري دعوتيم،خونه ي آجي كوچيكه ولي از من بزرگتره!امشب كه اين عاطي و عليرضا كلي شربازي كردن،فرداشبو خدا بخير بگذرونه ديروز اين عاطفه شيطون و باباش دست به يكي كردن منو سركار بذارن،دريغ از اينكه نمي دونستن خودشون سركارن،ولي كلي به خاطر جناب پوريا خنديديم تازشم رفتم بيرون و كادوي تولد هانيه رو هم خريديدم،خداكنه خوشش بياد،۳روز ديگه.... دلم واسه يكي خيلي سوخت،واسه اولين بار،گناه داشت،آخييييييييييييييييييييي!ولي به من چه خوابم مياد ولي شرط كردم تا كار گواهينامه ها تموم نشه نخوابم،دلم آهنگ همايون مي خواد..... واي محبوبه دوباره ياد خوابگاه افتادم،فيلم خوابگاه دختران ساعت ۱۲ شب،جيغ و داد بچه ها ،بعدشم رخت خوابايي كه از روي تخت ،روي زمين پهن شدن تا از دست ارواح خبيثه در امان بمونن،واي اون كله اي كه از تو كانال بخاري بيرون اومدو يادته!فيلمي كه اصلا ترس نداشت با جيغ و داد بچه ها خفن ترسناك شد،يادته دستتو گرفتم ،دستام مي لرزيد،بعد از اون بار شونصد بار ديگه هم اون فيلمو ديدم،دريغ از يه ذره ترس كه نداشت،بساطي داشتيما،يادش بخير ديروز كلي با ليلا حرف زدم،و ياد يه آدم نامرد افتادم،محمد خيلي واقعا كه......... دلم واسه فاطي و مليحه و سمانه و نسيم و مرتضي نمي دونم امشب چرا زده به سرم ولي نمي تونم نگم جناب وحيد خان تو هم خيلي .....،بابا اين پسرا جز دردسر هيچي نيستن،آخر نامردي.....بايد بيخيال باشي تا بتوني زندگي كني فكركنم كارم داره يه ذره اش تموم مي شه
انسان با غرور میتازد، با دروغ میبازد و با عشق میمیرد ... دکتر علی شریعتی
واي محبوبه سر اين قضيه ي "باوراتونو عوض كنين"وقتي خوندم تا ۵ساعت لبخند رو لبام بود،همه مي گن اين دختره خل شده،حالا بماند كه از ته دل يواشكي قه قهه هم مي زدم ولي جدي جدي اين نكته ي مهمو خودمم فراموش كرده بودما واي محبوبه يه اتفاق بد ،يعني ۲تا اتفاق بد افتاده يكيش اينكه روز انتخاب واحد ،اينقدر با هانيه خنديديم كه آخر سر يه ضد حال اساسي خورديم،اين آقاي عباسي نامرد گروه زحل جونمو عوض نكرد كه با ما يكي بشه،وقتي شنيدم بهم شك(شوك)اساسي وارد شد،نامرد قول داد عوض كنه ها،اينقدر لفتش داد كه گروه ما پر شد راستي مي دوني چي شده،گروه ترم پيشمونو عوض كرديم،يادته مي گفتم از چندتا دختره بدم مي ياد(به خاطر حرفاشون)،خداروشكر ازشون جدا مي شيم ولي زحل چي؟هرجوري شده بايد بياد پيش ما،حالا ببين كي گفتم(حرف مرد يكيه(نه اون مردا،اين مردا) يك اتفاق ديگه هم اينكه،از هر كي مي گم خوشم مي يادا،فرداش نشده ازش متنفر مي شم،يعني يه چيزي پيش مياد كه ازش بدم مي ياد،يه تصميم كبري گرفتم كه مي گه:.....از همه ي عالم متنفر شو حالا حكمتش چيه!نودانم اي خدا ماروهم درياب تورو خدا
براي کشف اقيانوس هاي جديد بايد شهامت ترک ساحل آرام خود را داشته باشيد, اين جهان, جهان تغيير است نه تقدير !
نمي دونم چرا بعضي روزا همه چي ساز مخالف ميزنه،يه زماني اينقدر اوضاع خوب مي شه كه هرچي فكر مي كني دليل اين همه خوشبختيو نمي فهمي،بعضي وقتا هم اينقدر همه چي بهم ميريزه و پشت سرهم بدمي ياري كه ... گاهي دلت مي خواد از خوشحالي بال دربياري و پرواز كني،بعضي وقتا هم يهو تو آسمونيو داري حال مي كني كه نداي سقوط آزادو مي شنوي و همچون با شيرجه مي خوري زمين كه توش فرو مي ري خيلي وقتا دوست نداري كسيو از خودت برنجوني ولي نميدوني چي پيش مياد كه يه عالمه دلخوري واسه آدما درست مي كني ،بعدشم كاسه ي چه كنم دستت مي گيري كه چه جوري اينا رو جمع وجور كني دوست نداري دل كسيو بشكوني حتي اگه ازش متنفر باشي ولي گاهي براي اينكه از بعضي چيزا فراركني مجبوري اينكارو بكني....... اي خدا ما آدما چقدر بديم،چرا آدم نمي شيم چرا وقتي كار از كار مي گذره تازه مي فهميم كه چقدر نامرديم،چرا زود جو مي گيرتمون،چرا يادمون مي ره كه............. خدايا مي شه بگي چيكار كنيم،جلوي اين زبون ..... كه بعضي وقتا بدموقع باز مي شه رو بگيريم،مي شه كمك كني شر و ور زياد نگيم،واي خدا خيلي سخته ها ولي اگه بشه عاليه خدايا كمك كن انسان باشيم كمكمون كن
انتظار به دنبالت مي گشتم،در پشت خورشيد،در پشت كوه ها،و در دامن درياوآرزويم يافتنت بود مدتها بود كه حس آمدنت را در يافتن تداعي مي كردم و غوغاي رسيدن حيات قلبم شده بود همه چيز را فقط و فقط در بودنت وشايد در به ظاهر ديدنت ترجمه مي كردم اما حال.... حال ذهنم برآشفته و دردناك نيست چراكه دريافته كه معبود در كنار او و تنگاتنگ اوست نزديكتر از نزديك و بودن در عين به ظاهر نبودن وچه زيباست حس اعتماد،اعتماد از ماندن كه تو در كنارم بماني براي هميشه و نه فقط چند روز و بلكه هزاران روز وآن زمان كه روز بي معناست كه من بيشتر محتاجم،محتاجم به اينكه در وجودم پيدا شوي و وجود چه زيباست آن هنگام كه تو را در خود بيند و چه آرامشي غوغا مي كند،ژرف و بي انتها و هيچ چيز فراتر از آن نيست كه زندگي كني در حاليكه قلبت پراز سكوت است و نه به معناي سكوت كه معنايش آرامش است و كاش دائم مي شد و هميشه حكمفرما و نه فقط براي من ،براي تمام آدميان فقط آدميان! منتظرت مي مانم اي تجلي ظهور
آسمان همچو صفحه دل من روشن از جلوه هاي مهتابست امشب از خواب خوش گريزانم كه خيال تو خوشتر از خوابست خيره بر سايه هاي وحشي بيد مي خزم در سكوت بستر خويش باز دنبال نغمه اي دلخواه مي نهم سر بروي دفتر خويش تن صدها ترانه مي رقصد در بلور ظريف آوايم لذتي ناشناس و رؤيا رنگ مي دود همچو خون به رگ هايم آه ... گوئي ز دخمه دل من روح شبگرد مه گذر كرده يا نسيمي در اين ره متروك دامن از عطر ياس تر كرده بر لبم شعله هاي بوسه تو مي شكوفد چو لاله گرم نياز در خيالم ستاره اي پر نور مي درخشد ميان هاله راز ناشناسي درون سينه من پنجه بر چنگ و رود مي سايد همره نغمه هاي موزونش گوئيا بوي عود مي آيد آه ... باور نمي كنم كه مرا با تو پيوستني چنين باشد نگه آندو چشم شورافكن سوي من گرم و دلنشين باشد بي گمان زان جهان رؤيائي زهره بر من فكنده ديده عشق مي نويسم بروي دفتر خويش «جاودان باشي، اي سپيده عشق فروغ
جواب امتحانايي كه فكر مي كردم ميافتم اومد خداروشكر پاس شدم مرسي خدا يه عالمه دوست دارم بي نهايت عاشقانه وباتمام وجودم، و رمضان را دوست دارم چون تو در آن نزديكتري و شايد من به تو و چه مهرباني آن زمان كه مرا با وجود تمام بديهايم مي بخشي ومن چقدر كوچكم در برابر عظمت و خوبي بيكرانت كه چون درياست و كاش مي توانستم به عمقش دست يابم گاهي سايه ات را بيشتر از هميشه احساس مي كنم مرا تنها نذار كه بي تو بودن يعني تمام شدن،يعني فنا شدن،يعني مردن زندگي را ازمن مگير ومعني زندگي عشق است عشق به معبودي زيبا كه مهرباني و لطفش در جاي جاي زندگيم ريشه دوانيده ياريم كن تا ريشه هاي اين عشق را نسوزانم دوستت دارم عشقت رااز من مگير
بالاخره اين امتحاناي لعنتي تموم شد فقط هفته ي ديگه بايد بريم پروژه ي پايگاه و بديم و خلاص! البته نه ،هفته ي بعدش انتخاب واحده و از اول مهر هم لابد كلاسها شروع مي شه دارم از خستگي مي ميرم ماه رمضان هم كه نميشه بريم مسافرت ترم ديگه مي خوام سوسول بازيو بزارم كنارو از نهايت غيبت هام استفاده كنم واي خدا از درس و دانشگاه بگذريم محبوبه بهت گفتم دارم خاله مي شم ،آخي خيلي وقته كه يه ني ني كوچولو تو خانوادمون نداشتيم،فكر كنم عيد بياد تو اين دنيا ،فزولي كنه ببينه چه خبره!مثه مامانش مي شه متولد فروردين،واي محبوبه الآن يادم اومد و مثل تو... يه دوست ديگه هم دارم ،اسمش زحله ،اونم متولد فروردينه،فكر كنم بچه ي خوب وباحالي بشه،وشيطون........كاش شيطون باشه،از بچه هاي شيطون بلا خوشم مي ياد،واي نميدوني عليرضا چه ولوشويي شده ،درسته با زبونش قورتت مي ده،الهي فداش شم ،يادته تو خوابگاه كه بودم ،كلاس اول دبستان بود،مي رفت كارت تلفن مي خريد ،تو مدرسه به كلاس پنجمي ها مي گفت به شماره ي من زنگ بزنن،باهام حرف بزنه،با همه ي شريش خيلي جيگره كلي اتفاقاي جديد افتاده،يكي از دوستاي جون جونيم با همبازيه دوران بچه گيش عقد كردن،راهنمايي كه بوديم ،اين پسره يكسره خونشون بود و با هم آتاري بازي مي كردن،دبيرستان ديگه از محله ما رفتن ،حالا بعد از چند وقت دوستم و ديده بود و ديگه پيشنهاد و كاراي جينگول مستوني بعدش و.....،با هم شرط بسته بوديم هركي زودتر پريد بايد يه كادوي تووووووووپ واسه اون يكي بخره،از اولشم گفتم با من شرط نبند ،مي بازيا ،قبول نكرد،حالا يه شام توپ با يه كادوي توپ افتادم ،وقتي شنيدم اينقدر سربه سرش گذاشتم و خنديديم كه نگو،آخه ما دوران بچه گي ماجراها داشتيم با اين پسره،وقتي كه گفت حدس بزن كيه؟اولين حدسي كه زدم اون بود،شاخاش داشت در مي اومد،حس ششم ديگه!بعد از اين همه وقت! من امشب بي خوابي زده به سرم ،اين سايت شركت هم بالا نمي ياد كارامو راستو ريست كنم ،اينه كه گفتم لااقل بنويسم راستي خداجون باورم نميشه دانشگاه قبول نشده،خيلي ناراحت شدم حتي بيشتر از خودش ولي اون يه چيز ديگه مي گفت،البته بهش حق مي دم وقتي از صبح تا شب سره كاره ،ديگه فرصت درس خوندن پيدا نمي كرد،زيادم مهم نيست ،مگه چند سالشه،والا تو دانشگاه رفتنم خبري نيست واي موقع امتحانا خواهرام يكسره خونه ي ما بودن ،وقتي هم به هم مي افتن جيغ و داد و سر صدا و خنده با هم قاطي مي شه ،ببين چي در مي ياد،حالا كه امتحانام تموم شده ،ازشون خبري نيست،سرصدا رو دوست دارم،البته ماه رمضوني به جز شبا ديگه حس و حالي واسشون نمي مونه يواش يواش داره اين پلكا مياد رو هم ديگه،تا خوابه نپريده بدوم برم
مرسي محبوبه ي گلم كه دل داريم مي دي ولي ديگه تحملش داره سخت مي شه محبوبه باورت نمي شه چند نفر هستند كه خيلي راحت پشت آدم حرف در مي يارن،وقتي يه روز از زبون يكيشون يكي از اون حرفها رو شنيدم،شايدم حواسش نبود ولي خوب خودشو لو داد،دلم مي خواست يه سيلي محكم بزنم توي دهنش كه ديگه به خودش جرات نده از اين حرفها بزنه،خيلي خودم و كنترل كردم ولي اشكمو در آورد به قول هانيه آدمهاي كم جنبه زيادن،چاره اي جز تحملشون نيست الآن موقع امتحانامه كمتر وقت مي كنم سر بزنم يه سري جواب همه ي آفاتو به صورت يه طومار واست پست سفارشي مي كنم به اميد روزي كه همتونو دوباره ببينم
الان موقع استراحتمه دوست دارم يه عالمه شرو ور بنويسم اين روزا به خيلي چيزا فكر مي كنم هنوز باورم نمي شه دختر شر خوابگاه كه وقتي با دوستاش مي افتاد كلي چرت و پرت مي گفت و با لهجه هاي مختلف شب شعر مي گذاشت،حالا اينقدر خاموش شده باشه هنوزم وقتي ياد شب شعرامون،وقتي برق خوايگاه مي رفت و همه تو سالن جيغ و داد مي كردن و ما هم شمع روشن مي كرديم و كتاب شعر فروغ كه پراز صحنه هاو كلمات غير مجاز بود و مي خونديم و با لهجه هاي تركي و افغاني يا با صداي مشاهير ادبي ،ادابازي در مي اورديم ،وقتي ياد اون لحظه ها مي افتم ،بلند مي خندم،اين موقعه ها جاي هانيه خاليه كه بهم يه چيزايي رو نسبت بده بعضي وقت ها ديگه حوصله ي خنديدن ندارم آخه مگه مي شه بري تو يه كلاسي كه همه همديگرو مسخره مي كنن و پشت سرهم صفحه مي گذارن،واسه نمره پاچه خواري مي كنن و اسمش و احترام مي گذارن(البته پسرا اينجورينا،دخترا كه اهل اين كارا نيستن ،يا حداقل خيلي خيلي درجه اش خفيف تره)،بعدش خدا نكنه كه يه نفر ازشون يه سؤال بپرسه ،ديگه فكر مي كنن علانه ي دهرن و خدا رو بنده نيستن،خيلي هاشونم هيزن آخه تو اين كلاس مي شه خنديد،بايد بشيني تازه زار زار گريه كني،بعضيا رو كه دلت مي خواد خفه كني،بعضي وقتا هم دلت مي خواست كه اصلا تو كلاست ،جنس مذكر نبود البته تو دخترا هم خدا نكنه آدم يه سؤالي از همون جنس مذكره بپرسه كلي پيش خودشون پشت سرت صفحه مي ذارن و فكر ناجور مي كنن هيچ وقت فكر نمي كردم وارد يه چنين جو مزخرفي بشم،همه فقط هيكل گنده كردن ولي هنوز اخلاق و تفكرات مزخرف توشون مونده ولي جدا از اينا كلي تجربه بدست آوردم،تووووووووووووووووپ كه قابل گفتن نيست ،فقط بايد عمل كرد حالا من موندم و دوشنبه و امتحان معادلات و به جاي درس خوندن دارم اراجيف مي بافم ولي اول و آخر همه ي حرفها مي شه از يه نفر كه مثل هيچ كس نيست يه عالمه چيزاي خوب خواست:خداجونم كاش به همي ما آدما تموم اون خوبي هايي كه تو خودت هست رو مي دادي ،بدون اينكه خوب بودنو از خودمون بخواي كاش بهمون ياد بدي كه بي منت بهم خوبي كنيم،ياد بدي كه اون جوري باشيم كه تو مي خوايي،يعني بهترين .... خدايا دوست دارم به خاطر خوب بودنت و بي منت خوبي كردنت خدايا تو آن جوري هستي كه من دوست دارم مرا آن جور كن كه تو دوست داشته باشي
خدا جون خسته شدم كي اين كلاسا تموم مي شه دلم بدريخت شمال مي خواد كاش امتحانا تموم شده بود كي تو اين گرما حال درس خوندن داره اين روزا بعضي موضوعات كلافم كرده كاش زودتر تموم شه خدايا خيلي دوست دارما يه كاريش بكن باشه؟ مرسي
واي سلام محبوبه جونم مرسي كه بهم سر زدي واي اگه بدوني چه قدر دلم واستون تنگ شده قده يه نخد نه نه كوچولوتر قده يه .......نميدونم خلاصه اينكه قابل ديدن نيست محبوبه من تورو مي كشم مگه نگفتي مياي كرج نامرد اينقدر دلم مي خواد ببينمت كه نگو يادته اون شب بعد از ديدن فيلم تو و ليلا دنبالم كردين و دست و پام وگرفتينو انداختينم تو حوض مرديم اون شب از خنده خيس خالي شديم واي محبوبه اينجا اصلا مثه اونجا نيست دارم دپرس مي شم دوباره درس وكارو يه عالمه گواهينامه ي صادر نكرده و يه عالمه كار تلنبار شده يه نمور ديگه امتحانامون شروع ميشه درس خوندن تو تابستون ديگه نوبره والا ياد اون فيلم هنديا با ترجمه ي دوبلر اتاق (شيما) و ادا بازيهاي بعدش (سوار موتور و زير دريا) ساعت ۱۲ به بعد نصفه شب بخير ياد كته ي شب امتحان با دست پخت شكوفه بخير (يادته سر صبحي دل درد شدم) ياد درس خوندناي شب امتحان باهم ديگه كه جز خنده و تعريف خاطرات نبود بخير ياد هايده ي ۲۰۰۶ (گروه فاطي و ملي و شكو)بخير حيف كه ديگه تكرار نميشه بازم بهم سر بزن اگه خواستي رمز عبورم و بهت ميدم تو هم توش مطلب بنويس حداقل اينجوري شايد بشه از كمرنگ شدن رابطه هامون جلوگيري كنيم خوشحال شدم دوست جونم راستي استاد محمديو يادته(افه ي انگليسيو روشو كم كرديم نه؟ يا اون روي مارو؟ واي خوش ميگذشتا حسابي) راستي بادوستام ديروز رفتيم سينما(فيلم ده رقمي)مزخرف بود ولي خيلي خنديديم ياد اتش بس بخير سرتو درد نيارم به خواجه حافظ شيراز سلام گنده ي منو برسون با يه ماچ گنده دوست دارم يه عالمه
گه ز خود می پرسم
دیروز هم چه روزی بودا! تو شلوغی مترو گوشی موبایلم دودر شد فاتحه شو خوندم ُرفت باید تو فکر یه گوشی دیگه باشم عجب دور زمونه ی بدی کاریش نمی شه کرد باید ساخت
سخناني از دكتر علي شريعتي خدا ، انسان و عشق ؛ اين است "امانتي " كه بر دوش آدم ، سنگيني مي كند واين است آن " پيماني " كه در نخستين بامداد خلقت با خدا بستيم ، و " خلافت " او را در كوير زمين تعهد كرديم . ما براي همين " هبوط " كرديم ، و اين چنين است كه به سوي او باز مي گرديم خدایا:مرا به ابتذال ارامش و خوشبختی مکشان. اضطرابهای بزرگ، غمهای ارجمند و حیرتهای عظیم به روحم عطا کن.لذت ها را به بندگان حقیرت بخش و دردهای عزیز بر جانم ریز. خدایا رحمتی کن تا ایمان ، نام ونان برایم نیاورد ، قوتم بخش تا نانم را وحتی نامم را در خطر ایمانم افکنم تا از آنها باشم که پول دنیا را می گیرند و برای دین کار می کنند نه از آنها که پول دین را می گیرند و برای دنیا کار می کنند . خدایا:عقیده مرا ازدست " عقده ام"مصون بدار. خدایا:مرا همواره آگاه وهوشیار دار تا پیش ازشناختن درست وکامل کسی یا فکری مثبت یا منفی قضاوت نکنم. خدایا:شهرت، منی را که:"میخواهم باشم" قربانی منی که " میخواهند باشم" نکند. خدایا:مرا در ایمان اطاعت مطلق بخش تا در جهان عصیان مطلق باشم
اينم واسه سلامتي همه
چه بسيارند كساني كه به هنگام غروب ، از غصه ناپديد شدن آفتاب چنان مي گريند كه ريزش اشك ها مانع از ديدن ستارگان مي شود خوشبخت ترين فرد كسي است كه بيش از همه سعي كند ديگران را خوشبخت سازد
بر روي ما نگاه خدا خنده مي زند
جواب كنكور كارداني به كارشناسي اومد مهندسي نرم افزار در دانشكده داده پردازی تهران قبول شدم اخييييييييي،خيالم راحت شد كنكورم واسه ما شده بود دردسر خداجون مرسي
نوروز مبارك،با يه عالمه ارزوي خوب واسه همه نوروز به وقت ايران پنجشنبه-۰۹:۱۸:۰۰
شكست نياز آتشی بود و فسرد رشته ای بود و گسست دل چو از بند تو رست جام جادوئی اندوه شكست آمدم تا بتو آويزم ليك ديدم كه تو آن شاخه بی برگی ليك ديدم كه تو به چهره امیدم خنده مرگی وه چه شيرينست بر سر گور تو ای عشق نيازآلود پای كوبيدن وه چه شيرينست از تو ای بوسه سوزنده مرگ آور چشم پوشيدن وه چه شيرينست از تو بگسستن و با غير تو پيوستن در بروی غم دل بستن كه بهشت اينجاست بخدا سايه ابر و لب كشت اينجاست تو همان به كه نينديشی بمن و درد روانسوزم كه من از درد نياسايم كه من از شعله نيفروزم
پيشاني ار ز داغ گناهي سيه شود
نكته اخلاقي! دوست داشتن هر چیز درک این واقعیت است که امکان دارد از دست برود :به چشمي اعتماد کن که به جاي صورت به سيرت تو مي نگرد، به دلي دل بسپار که جاي خالي برايت داشته باشد و دستي را بپذير که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد است زندگي هديه خداست به تو، طرز زندگي کردن تو هديه توست به خدا انساني که در نبرد زندگي مي خندد قا بل ستايش است دنيا دو روز است.آن روز که با تو نيست صبور باش وآن روز که با توست مغرور نباش زيرا هر دو پايان پذير است جاده خوشبختي در دست تعمير است
|
About![]()
من رومينا(مستعار) متولد20خرداد1366 در كرج متولد شدم.دوره كارداني كامپيوتر رو در دانشكده يزد تموم كردم و هم اکنون با قبولی در دوره کارشناسی،دانشجوی رشته مهندسی نرم افزار در دانشکده داده پردازی تهران می باشم.
Home
|