تبليغاتX
ترنم باران

ترنم باران

شخصي

گه ز خود می پرسم
که کجای کارم
آنقدر می دانم
که به تقدیر و قضا معتقدم
سخت باور دارم روز میعادی هست
گر به دلدادگی باد صبا میخندم
لحظه ای نیز
به دل تنگی ابر
گریه ام می گیرد
و به پر پر شدن غنچه دلم میسوزد
من در احساس لطیفم
غرق در برکه ی پر فیض الهی هستم
دوست دارم که شبم
با نمازم به هم آمیزد و روز
با صداقت به سر انجام رسد
دوست دارم که به گلدان سفید گل رز
دست رفاقت بدهم
دوست دارم
گل محبوبه ی شب را به شبم هدیه کنم
و به برگ گل سرخ
بنویسم که
خدا تن زیبایی ها را می سراید با عشق
دوست دارم بگریزم ز خودم
بند بر پای هوسها بزنم
و دو چشمانم را
پای میز عدالت بکشم
و دلم را اما...

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت14:14توسط مهدیه | |

 

دیروز هم چه روزی بودا!

تو شلوغی مترو گوشی موبایلم دودر شد

فاتحه شو خوندم ُرفت

باید تو فکر یه گوشی دیگه باشم

عجب دور زمونه ی بدی

کاریش نمی شه کرد

باید ساخت

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت14:8توسط مهدیه | |