|
انديشه،تفكر،عشق،عرفان،معرفت
كاش مي شد به عمق آن بال گشود،سفري واقعي نه روياي محال كاش مي شد انديشيد،فكر كرد ، نوشت، نه سطحي و گذرا،در ژرفايش غرق شد كاش مي شد ديد ،شنيد ،لمس كرد،با ديده ي دل نه با چشم ظاهر،با شنواي عقل نه با گوش بيرون،با احساس درون نه با وجود بيرون كاش مي شد درك كرد، فهميد،در درياي آرامش شنا كرد،ساحل مواج و كف آلودش را لمس كرد،با زمزمه هاي عاشقانه اش پرواز كرد،از زمين دروغين دور شدوبال زد،صعود كرد و به اوج رسيد كاش مي شد قله ي معرفت را فتح كردو اورا شناخت،نه با زبان ،با تمام هستي اي كه نشانش بودن است و آنگاه آرام آرام فرياد زد كاش مي شد رهايي را يافت،در هواي مطبوعش نفس كشيد و زنده ماند،زنده ماند تا پايان و شايد زنده ماند تا آغاز حيات،حيات واقعي چقدر سخت است كه تو نزديك باشي و ما دور مي شود آه كشيد از ته دل مي شود اندوه را پيمانه كرد مي شود كلبه ي محزون دل را ويرانه كرد مي شود پرواز را ،پروانه بودن را خواب ديد مي شود عشق را،مدح و غزل ،عرفان و بودن را افسانه كرد ولي نه اندوه و غم ،اي كاش را،بايد از دلها زدود مي شود اوج گرفت مي شود خوب بودن را با پروانه ها تقسيم كرد شاپرك را باقاصدك همراه كرد،عشق را در قله ي دل ها فتح كرد مي شود با هر نسيم ،از بي وفايي ها گذشت از تمام حرف ها،نااميدي ها گذشت مي شود يادگرفت،بال گشود مي شود با يك كبوتر هم رسيد مي شود آخر رسيد نمي دانم با كدامين قلم مي توان تورا وصف كرد،نمي دانم بر روي كدامين كاغذ مي توان خوب بودنت را ،مهربانيت را ،بزرگي وعظمتت را توصيف كرد،نمي دانم چگونه مي توان نت عشقت را نوشت،با كدامين ساز،آواي بودنت را زمزمه كرد،نمي دانم كدام دفتر عرفان ،تا به حال توانسته در مدحت،عشق را قلم زند،كدام دل ،لبيك ،اللهم لبيك را عاشقانه سروده ، و شايد هزاران دل،هزاران نفس،هزاران عارف،هزاران عاشق و.... كعبه ي دل طواف تورا مي طلبد تا زمزمه هاي لبيك را با تمام وجود فرياد زند و وجودش را لبريز از فناشدن كند كدام دل است كه به تو انديشد ولي تو را درك نكند،كدام نفس است كه نامت را زمزمه كند ولي با شراب حقيقت مست نشود،كدام دست است كه به سويت دراز شود و معرفت را درآغوش نكشد،كدام عاشق است كه نداي دوست داشتنت را به گوشت رساند و عشقت را در نيابد دريا را دوست دارم ،چون مي شود وسعت حيات را تا دوردست در آن به نظاره نشست،با طلوع نورت گرم شد و با زيبايي غروبت ،تو راو وجودت را لمس كرد دريا را دوست دارم چون تو در آن با صداي هر موج ،موسيقي زندگي را مي نوازي و با حركت شن ها، فرياد مي زني كه اين جهان ،دنياي سكون نيست ،حركت را درياب،قدم جايز نيست ،دويدن را بياموز ستارگان را دوست دارم و ماه را كه در ظلمت ،نور را ارزاني مي دارد و باز برايمان فرياد مي زند ماندن در تاريكي جايز نيست ،نور را درياب و جنگل را آن هنگام كه پر از سكوت است،با درختاني كه سر به فلك كشيده اند،و دستان خويش را به علامت نياز به سوي سپهر زيبايش دراز كرده اند و چه زيبا تو را مي ستايند و كوه ها را ،براي بر فراز درآمدن و هزاران هزار درس زندگي و كدامين عقل مي تواند همه اينها را ببيند ،لذت ببردو باز تو را تكذيب كند كه بايد به وجودش شك كرد و حال مگر مي توان آفريده هايت را دوست داشت ولي تو را نه!كه سخن كذب است عاشقانه،بي نهايت و با تمام وجود دوستت دارم اي عشق بي پايان من ياريم كن براي درك ذره ذره ي هستي ات كه بي نهايت است ولي ذره اي از آن نيز چاره ساز مرا و تمام عاشقانت را درياب اي زيباي بي همتايم باران كاش باران مي باريد،باراني از جنس زمزم باراني كه از نفس ابرايي بلند بشه كه قلبشون سپيده سپيده ، و از قلب پاكشون ،به هر مرواريد باران،پاكي را هديه دادن تا بيايد و بديها رو با خودش به زمين ببره و خوبي رو به عمق هستي تزريق كنه كاش باران مي باريد،باراني از جنس نور باراني كه از دل آسمون هفتم با خودش روشنايي بياره نه دلتنگي،باراني كه اينبار عشق رو به عالم تزريق كنه و محبت را و زمين و زمان رو پر از نور كنه و نه روشنايي فانوس كه با خودش خورشيدو بياره كاش باران مي باريد،باراني از جنس زلال حقيقت،از جنس آدم آن زمان كه متولد شد باراني كه اينبار در زمين فرو نمي ره بلكه توي قلبته كه فرو مي ريزه و لبخند رو بهت هديه مي ده،به عقلت مي گه آدم باش و قلبت مي گه عاشق باش خدايا باران بفرست،از جنس عيسي،از جنس مريم،از جنس يوسف،از جنس علي ،از جنس عشق،از جنس مهدي و اينبار باران را از دل معرفت بفرست تا تو را و او را بشناسيم تا سرماي ناداني در وجودمون به گرماي حقيقت مبدل بشه خدايا باران بفرست سلام ، اينبار سلام به خودم اين روزا احساس هاي خوشايند زياد داشتم احساس مي كنم دارم دوباره متولد مي شم دو هفته است كه جمعه ها مي رم كلاس عرفان و فرادرماني توي كلاس اينقدر مباحث لذت بخشن كه زمان رو احساس نمي كنم عشق،عرفان،اشتياق پله ي عقل و پله ي عشق باور بعضي چيزا خيلي مشكله ولي وقتي به شعور الهي فكر مي كني ،خيلي چيزا واست قابل درك مي شه به قول استاد: فيض روح القدس ار باز مدد فرمايد ديگران هم بكنند آنچه مسيحا مي كرد مي شود آخر رسيد! رو اينجا بيشتر مي شه درك كرد گاهي وقتا اينقدر احساس آرامش دارم كه حرارت و گرماي توي سينه و قلبم رو به وضوح احساس مي كنم خدايا كنه كه آخر سر به هدفي كه دنبال مي كنم برسم.
|
About
مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 Links
شبكه شعور كيهاني(عرفان-فرادرماني) |