تبليغاتX
ترنم باران

ترنم باران

شخصي

 

به نام او

دیگه اعصابمو خورد کرد،مسخره!

این شونصدومین باره که دارم می نویسم و همش یهو می پره

بی خیال!شاید نباید اون حرفا رو اینجا بگم،پس بازم

پنجشنبه ای که گذشت روز خوبی بود،با زحل رفتیم هفت تیر،و کلی مغازه ها رو دید زدیم،من همشونو مییییییییییییی خواااااااااام

هوا عالی بود،یعنی سرددددددد،ولی تو هوای سرد بستنی سرد می چسبه!جای هانیه ی نامرد شوهری و بهناز مثبت که کلاس تاریخ داشت و نیومد خالی بود

خونه که رسیدم مثل جنازه افتادم رو تخت،حالا بماند که با چشم نیمه باز کلی با زحل با جناب پیامک واسه هم عشقولانه دروکردیم ولی بعدش نفهمیدم چه جوری خوابم برد

جمعه هم خیلی روز خوبی بود،مخصوصا عصر که کلاس تشعشع دفاعی داشتیم و از دست جناب آی کیو کلی خندیدیم،جو کلاس هر دفعه صمیمی تر میشه،این هفته کلاس از صدای خنده داشت منفجر می شد،بماند که از سوالای کاملا مرتبط همین جناب آی کیو کلی فیض بردیمخلاصه که خوش گذشت

هفته ی پیش ، با  اعلام تشعشع من چند نفر که دل درد و سردرد داشتن  ،بلافاصله خوب شدن،(البته با عنایت خدا واگرنه که ما آدما هیچ کاره ایم)،هرروز که می گذره دارم بیشتر اینها رو باور می کنم،امروزم درحالی که یک دل درد ناگهانی داشت از پا درم می آورد،با اعلام تشعشع خواهر گرام ،ظرف کمتر از ۲ دقیقه خوب شدم،خیلی حال کردم--------->مرسیییییییییی خداجونم

نمی دونم چرا بعضیا حتی حاضر نیستن یکبار امتحان کنن و هوشمندی رو دریابن،حاضرن درد بکشن ولی چند دقیقه چشماشونو نبندن تا این قضیه ی شعور الهی رو باور کنن

گرچه به همه حق میدم ،چون واقعا غیر قابل باوره،واسه خودمم همین جور بود،ولی امتحانش که ضرری نداره

در هر حال دوست دارم هیچ آدمی درد نکشه و بیمار نباشه و دعا می کنم خدا به همه سلامتی و آرامش بده که اگه اینا نباشه جان در عذابه(نوعی دخل و تصرف در ضرب المثل)

راستی خداجون مرسی،مرسی بابت این مامان بابای گلی که بهم دادی،ماهن ماه،خدایا بهترینها رو بهشون بده

از اینجا گرچه اینا رو نمی خونن ولی بهشون می گم--->یه عالمه دوستتون دارم

زمان استراحت به پایان رسیده،برووووم که باید یه عالم گواهینامه صادر بفرمایم

 

+نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت20:2توسط مهدیه | |

 

السلام عليك يا علي بن موسي الرضا

ولادت امام گلم،كه خيلي دوسش دارم،بر همه مبارك

امام رضا خيلي دلم واست تنگ شده،خيلي زياد

با اينكه عيد اومدم پيشت انگار سالهاست كه نديدمت

اون روزي كه بهناز از حرمت بهم زنگ زد ،بهترين هديه اي بود كه بهم دادي

راستي امام رضا،اسممون واسه مكه (سال۹۰يا ۸۹)در اومده ها،خيلي خوشحالم

لحظه شماري مي كنم براي زماني كه قراره چشمام به خونه خدا و حرم پيامبر بيافته

اين هم بهترين هديه اي بود كه مامان و بابام روز تولدم بهم دادن

گرچه مي گن

برو طواف دل ميكن    كه كعبه همينجاست

ولي شايد براي من كه لياقتم در اين حد نيست كه با چشم دل به طواف كعبه برم،اين بزرگترين آرزو باشه

در هر حال مرسي خداجون،مرسي امام رضا

بازم تولدت مبارك

دعاكن برام

مرسييييييييييييييي

+نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت21:28توسط مهدیه | |

دلي كه تورا گره گشايد بطلب                 زان هيچ كه از تو جان برآيد بطلب

آن نيست كه هست مي‌نمايد بگذار         آن هست كه نيست مي نمايد بطلب

 

+نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت21:14توسط مهدیه | |

 

نمي دونم چه صيغه ايه كه هر وقت ناراحتم يا دلم گرفته ،ميام تو اينجا و مي نويسم

قبلنا اينجوري نبود

البته الان از اون ناراحتي هاي ۱دقيقه اي واسم ايجاد شده،دليلشم ميدونم........

مي خواستم تو يه وبلاگ ديگه واسه خودم وب درست كنم و بلاگفا رو رها كنم ولي انگار خيلي بهش عادت كردم

مي خوام راحت بنويسم،هرچي دلم مي خواد،همه ي گله و شكايت ها رو بريزم بيرون و خالي بشم

ولي انگار يه چيزايي مانع ميشه!

بي خيال

يه خبر خوب ،ني ني مون دخمله،واي به قول بهناز جيگمله منه،هنوز به دنيا نيومده خيلي دوسش دارم،شايد اسمش بشه هستي يا رها ،نمي دونم آخرش چي ميشه،ولي كلي سر انتخاب اسم بساط داشتيم ،من كه هر چي اسم پيشنهاد دادم اولش پ بود،كلي سر اسمها خنديديم

ديروز روز خوبي بود،حس خوبي داشتم ،خيلي هم خنديدم

وامروز اولين جلسه از دوره ي تشعشع دفاعي

سركلاس بيشتر از هميشه خنديديم،استاد شوخي داريم،هميشه از آدماي خشك بدم مي يومده و برعكسش عاشق آدمايي بودم كه هميشه مجلس و گرم مي كنن(با غيبت نه ها،كاري كه دوستش ندارم ولي خيلي انجام ميدم)،وقتي آدمه خوشحالن،هميشه حس خوبي به آدم دست مي ده

سر كلاس از گزارشهايي كه بچه ها مي دادن ،كلي خنديديم.يكي مي گفت يه نفرو مي شناسه كه خوابگردي داره تو شب،قضيه ي جالب اينه كه شبها ميره حمام،خودشو ميشوره و برمي گرده سرجاش مي خوابه،صبح هم اصلا يادش نمياد كه رفته حموم

قراره تو كلاس رومون كار بشه تا حرفهاي ديگرون هرچند ناخوشايند رومون تاثير نگذاره،اين واسه من كه باهر حرف بيخودي حسابي بهم مي ريزم خيلي خوبه،فكر كنم تا اينجا تاثيراتشو تاحدي تو خودم ديدم

آرزو مي كنم ، از هيچ آدمي متنفر نباشم،حتي اگر در حقم بدي كنن،تنفر به جاي اينكه عارضه ايو متوجه طرف مقابل كنه،خود آدمو اذيت مي كنه و بازم تشعشع منفي

امروز ياد داد تا خونمون از موجودات غير ارگانيكي پاكسازي كنيم،هنوز امتحانش نكردم

اشتياق شوهرخواهر گرام از هممون بيشتره،درمانهايي كرده كه خودش هم باورش نميشه،ولي من روم نميشه به ديگرون بگم تا چشماشونو ببندن و براشون فرادرماني اعلام كنم،خيلي ها كه چه عرض كنم،اكثرا اين چيزا رو باور نمي كنن ولي بايد از نزديك ببينن تا باور كنن

ميخوام بخوابم،صبح بايد كلي كار انجام بدم ،نمي تونم همه ي حرفامو بگم و اين خيلي بده،هميشه حاشيه

ولي همه چيزو هم نبايد گفتا،م يادت باشه

+نوشته شده در جمعه هفدهم آبان 1387ساعت23:48توسط مهدیه | |

 

چند روز اخير خيلي روزاي توپي رو گذروندم

5شنبه عروسي دخترعمه ي گلم بود،بسيار خوش گذشت

جاي همه خالي

مخصوصا عروس كشون كه حال كرديم،من كه اينقدر جيغ كشيدم كه گلودرد گرفتم

تا جاده چالوس،چند كيلومتر بعد از تونل كندوان هم رفتيم،بارون شديد مي خورد تو صورتمون ،ويراژاي پسر عمه ي گرام هم هيجان و چند برابر مي كرد،چند بار هم جلوي ماشين عروس و بستن و زدن ورقصيدن

خلاصه  كه خوشمان آمد،عروسي باحالي بود

 

ديروز ولي خيلي بيشتر حال داد،كلاساي شعور كيهاني فوق العاده است،بحث موسيقي رو داشتيم،باورنكردني بود،استاد با يكي از نرم افزارهاي multimedia چند تا آهنگ رو reverse كرد،و همون آهنگ هايي كه به نظرمون خيلي زيبا ميومدن،برعكسشون به خدا و دينمون اهانت مي كردن،تازه فهميدم چرا يكسري از آهنگ ها حرامه،حالم داشت بد مي شد

قضيه مثله اسب ترواست

پشت هر كلامي شعور مثبت و منفي نهفته،با برگردون موسيقي جنبه هاي مثبت و منفي اين شعرها مشخص مي شه، حالا وقتي حرفهاي استاد طاهري رو برگردون كرده بودن،همه از رحمانيت خدا مي گفت،واقعا معجزه بود

توصيه مي كنم هر كسي مشتاقه ببينه قضيه چيه به وبلاگ زير يه سري بزنه و قسمت موسيقي برگردان رو دانلود كنه

www.interuniversal.prsianblog.ir                  

 

     دنيا پراز آدمهاييت كه همچنانكه تو را مي بوسند،طناب دار به گردنت مي آويزند

از ديروز يه حال خاصي رو درونم احساس مي كنم،ديگه حتي پاتختي هم نرفتم،چون همه پر از اين آهنگ هاي عذاب آوره

 

ديروز يه خانومي شيريني خوب شدنه دخترشو آورده بود،دخترش از بچه گي آسم داشت و با كلي دار و دوا هم خوب نمي شد،از طريق فرادرماني و تشعشع دفاعي كاملا خوب شده بود،نمي دونين چقدر مادره خوشحال بود

 

هركسي كه درد يا بيماري اي داره ،لطفا اسم و فاميلش رو به طور خصوصي واسم بگذاره تا براش اعلام فرادرماني كنيم

 

نكته ي مهم اينه كه اين درمان ها از طريق ما آدما صورت نمي گيره و فقط خداست كه درمان مي كنه ،فقط ما با يه ارتباط  به صورت واسطيم(پس دخالت هر انساني رو تو اين كار نفي مي كنم)، و هر كسي هم مي تونه تو اين كلاسها شركت كنه،عدالت خدا بين بنده ها تفاوت قائل نمي شه

 

با فرادرماني حتي كسايي هم كه تو كما بودن ،سرطان،m.s  و كلي بيماري هاي غيرقابل درمان داشتن هم خوب شدن،توي وبلاگ بالا مطالب بيشتري در اين زمينه مي تونين بخونين

باور بعضي چيزا واقعا مشكله و وقتي به قدرت خدا فكر مي كني و يكسري چيزها رو مي بيني ديگه همه چيز امكان داره

غير از اين نيست كه خداوند از روح خودش بر ما انسانها دميده و به ما نسبت به ملائك ارجحيت داده

 

 عزيز بي نياز من چه باصفاست  لحظه اي ،كه از فراق خود رهي به  وصل باز ميكند

زمين وهم زمانه را به رقص در همي كشد،كه نغمه اي شنيدنيست كه باز ساز مي كند

 

خدايا

محبوب بي همتاي من

به همه ي ما قدرت بده

نه قدرت زميني بلكه استعانتي الهي

تا تورا بشناسيم،درك كنيم،وصل شويم و اوج بگيريم

تا نمازي بخوانيم كه چون علي در آن  به تو رسيم

جز تو نبينيم و لحظه اي ازتو غافل نشويم

همه را دوست بداريم و پستي و رذالت را از وجودمون برهانيم

در درياي بي كرانه ات به سوي اقيانوس عرفان شناور شويم

و به نقطه اي رسيم كه فقط تو باشي و تو باشي و تو

+نوشته شده در شنبه یازدهم آبان 1387ساعت13:20توسط مهدیه | |

سلامممممممممممممم

خيلي وقته نيومده بودما

دلم تنگيده بود

واي محبوبه اگه يه موقع سر مي زني اين طرفا باور كن من يه عالم واست آف گذاشتم،جواب همه ي آفاتم دادم ولي  نمي دونم اين مسنجرچه مرگشه بهتون نمي رسونه

از عاطي شنيدم كه گفت باز نرسيده

اين مدت كلي اتفاقاي جورواجور افتاده

اتفاقايي كه بعضياش تجربه هامو زياد كردن

بعضياش اشكمو درآوردن

يه سريش خنده رو به لبهامون اوردن

يه سريشم حرصم و بدرقم دراوردن

گاهي قضاوت ناعادلانه،گاهي دلسوزي بي مورد كه تلفاتشو خودم بايد بدم

گاهي پشيمون از يه سري كاراي گذشته و گاهي غمگين از اينكه چرا زودتر از اينا روي بعضيا رو كم نكردم

خيلي دلم مي خواست مي شد ذات آدما رو كشفيد

نمي دونم چرا يكسري از آدما اينقدر مي تونن بد ذات باشن يا شايدم اشتباه فكر مي كنم

اينگار بازم حرف استاد و داره يادم مي ره كه "قضاوت در مورد آدما"كلي تشعشع منفي رو ناخوداگاه وارد آدم مي كنه و كلي چيزاي بدبد واسه آدماايجاد مي كنه

پس حرف

باشه

ديگه هيچي نمي گم

اصلا بي خيال

اين روزا سخت خسته ام

دانشگاه،كارايي كه بايد سريع آمادشون كنم،پروپزال شاهميري،درساي زياد

اي خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

منو يادت نره تورو خدا

تو نباشي،يعني به يادم نباشي،من ميميرم

كمكم كن

فعلن ميرم ولي به همين زوديا برمي گردم

+نوشته شده در شنبه چهارم آبان 1387ساعت14:29توسط مهدیه | |