|
بنام بي همتاي عالم به چه مي انديشي؟ امروز حضور گرم دلت را نشان شادي وجودت بدانم يا كه اندوه را در دلت پنهان كرده اي و ظاهر فريبنده ات حكايت از دروغي بزرگ دارد! نه ياوه بود.. مي دانم كه اندوه را چندي است از ياد برده اي و مشغله ي زندگيت را به حدي رسانده اي كه فرصتي براي نوشتن هم نمي يابي، چه رسد به انحراف انديشه ات! در حيرتي و امروز از ديروز وجودت سرشارتر از اين حيرت.. مي انديشي به خدايي كه نمي گذارد در دلت اندوه راه يابد، مي انديشي به مهرباني كه با تلنگرهاي حيات بخشش، زندگي را به تو مي بخشد و اميد را اين روزها مي دانم كه از تلاشت لذت مي بري و هيجانت را تحسين مي كني، شكرگذار باش و فراموشش نكن بياد بياور زماني را كه وجودت مملو از غم بود و نااميدي و او با ياد دوستان و عزيزانت، لبخند را بر لبت ساري و جاري مي ساخت ومن هرگز آن روز را از ياد نمي برم كه تو شادي را در غم به من هديه دادي و اين بار روي سخنم نه با خودم كه با توست اي محبوبم، اي پروردگار زيبايم و اي تمام هستي ام تو را سپاس كه به من زندگي بخشيدي، تو را سپاس كه مرا از ياد نبرده اي، تو را سپاس كه بهترينها را برايم خواسته اي و من گاهي قرار نمي يابم و لطفت را از ياد مي برم تو نهايت خواستني و من تو را به خواستني ترينهاي دنيا نمي دهم، گرچه تو هم توجه خودت را به من داده اي و هم خواستني هاي دنيا را ارزاني داشتي و اين روزها بيشتر از هميشه مي فهممت و تو نيز بيشتر از من ، من را. نهايت سپاس از تو كه بهتريني امشب دعا مي كنم، با تمام وجودم مي خواهم كه نگذاري اسير احساس، زندگيش را نابود كند، و تو از نيت پاكش آگاهي، به او خوشبختي را هديه كن و كمك كن هوايش را بر جوانيش نفروشد، البته مي دانم محبتش از هواي نفس نيست كه او با نامهرباني قدم به تسخيرش نهاده در حالي كه پاك است و تو خود مي داني، امشب از تمام وجود برايش آرزوي خوشبختي دارم.مي دانم كه نمي گذاري و برايش بهترين را مي خواهي... محبوبم زماني كه با تو حرف مي زنم، قلبم و وجودم گرم است، گرم گرم گرم............ مدتي است كه مشغله هاي درس و پروژه، فرصت نوشتن را از من گرفته است و امشب باز سراغت آمدم ، هرآنچه در اين ايام خواسته ام ، به بهترين نحو بدان رسيده ام و همه را از لطف ايزد منان مي دانم و بس. هرچه به روز تولدم نزديك مي شوم، احساس خوشايندتري دارم، اين روزها آرام و قرار ندارم و بي نهايت هواي سفر دارم... اين چند وقت يه عالم اتفاق خوب افتاد، پرزنت مهندسي نرم افزار كه كلي روش كار كرديم و زحمت كشيديم، عالي شد. آرام و فاطمه و هاني كلي اصرار كردن كه تولد بگير، اون روز كلي خنديديم، كلي افه گذاشتم ، ديگه آرام گفت بچه ها خونه ما بگيرين و هاني و فاطمه گفتن ما كيك مياريم ، به منم گفتن تو فقط بيا، منم گفتم حالا بايد فكرامو بكنم... ولي جدي جدي دلم مي خواست بگيرم وبا بچه ها دور هم جمع شيم، مامان هم كه يه مدت مي خواست واسه قبولي دانشگاه جشن بگيره،تاييد كرد ولي الان اصلا موقعيت جور نيست، عاطي كه درست تولدش بعد از منه مي خواد تولد بگيره و خيلي قاطي پاتي مي شه، تازه ميشه فرجه دوستام كه همه مي خوان درس بخونن، ولي بعد از امتحان ها حتما يه مهموني مي گيرم زهرا كلي اصرار كه بريم برون كفش بخريم، از منم انكار كه حال ندارم، بعدش كه قانع شدم كه بريم، كشتمش !به هر مغازه اي مي رسيديم ، ميبردمش داخل كه ديد بزنيم، چند ساعت بيرون بوديم ديگه اينكه پنجشنبه منيره اومد خونمون و تا 7 صبح با هم حرف زديم، ديگه اگه خوابمون نميومد بازم حرفها تمومي نداشت،آخه يه يك ماهي بود كه اينجوري كنار هم نبوديم،كلي هم خنديديم ولي يه سري مسائل واقعا ناراحت كننده است، نمي دونم چطوري بايد قانعش كنم كه يه جوري باخودش كنار بياد و تحمل امروزش خيلي بهتر از پشيموني فرداشه، خدايا خودت همه چي رو درست كن سر قضيه ي سوپر گوشت و قصاب هم كلي خنديديم، رو كه نيست اعتماد به نفسه ديروزم كه از دانشگاه برمي گشتيم، نمي دونم چرا همه زده بود به سرشون، رفتاراي عجيب غريب و خنده دار....در مورد همه خودمونو كنترل كرديم ولي آخريش همه زديم زير خنده راستي ديروز يه اتفاقي افتاد، بهناز داشت مي دويد كه بزنه به شونه ي هاني،يهو افتاد زمين! اونم جلوي س.ر. جناب حاج آقاي ...و بهمن آبادي بدو بدو كه برسن به ما هو متلك بندازن كه كوچولوها مواظب باشين و ما قاطي بازيتون نمي شيم و ..،حالا زماني كه يه حال اساسي بهشون داديم ، مي فهمن دنيا چه خبره، من به حاجي گفتم تو برو كلاس پاچه خواريتو بذار، از اين كه مدام سر كلاس ضايعشون مي كنيم داشتن خفه مي شدن،خواستن مزه بپرنون، حالا كه حالشونو گرفتيم مي فهمن دنيا دست كيه،بچه پروها! پسره ي پرو تو خيابون منو ديده ميگه واي عزيزم چرا اينقدر لاغر شدي، هاني ميگه فكر كردم آشناته،جون عمه اش.چقدر مخ بعضيا تاب داره امشب مناظره ي احمدي نژاد و جناب ميرحسين بود، من نمي دونم کی مي خواد به اين احمدي نژاد كه نهايت ...راي بده، با اون خنده هاي مصنوعي و از سر عصبانيتش،فقط بلده زير آب بزنه و به ديگرون توهين كنه، بدون اينكه طرف باشه تا از حق خودش دفاع كنه، مثلا مسلمونه.کاش اوني كه بدرد مملكت بخوره راي بياره،ما كه نمي دونيم چه خبره امروز تو فيس بوك، برزو ارجمند از طرف خودشو هنرمنداي ديگه همايتشو از ميرحسين اعلام كرد
|
About
مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 Links
شبكه شعور كيهاني(عرفان-فرادرماني) |