|
بنام او حسش نيست هركار مي كنم،حس درس نمياد امروز فقط بازيگوشي كردم، به يكي پيام دادم فكر كردم مي تونه يه كاري بكنه كه اوضام رديف بشه ولي انگار اشتباه كردم،واي چند روز ديگه به دنيا ميام،هورررررررراااااااااااااااااا،تولدم مبارك بازم،خدايا مرسي به مصي زنگ زدم نبود، ديگه زنگ زدم به سميه گلم،كلي با هم حرف زديم،دخترم اكتيوه ميره سركار ديروز كلي خنديديم، با دخترخاله ها رفتيم بيرون و گشت زديم و نهايت هم ختم به پارك شد،اصلا حواسمون نبود اينقدر سر ميرحسين باهاشون بحث كردم كه فكم درد گرفت،همه شون توسط بي افاشون اخفال شدن، بعد از كلي كل كل يهو ديديم يه خانواده پشت سرمون رو چمنا نشستن و مردن از خنده،سريع جيم شديم از اونجارفتيم ،پشتمونم نگاه نكرديم نمي دونم چرا رو ميرحسين تعصب پيدا كردم، دلم ميخواست مي تونستم فك يه نفرو بيارم پايين، الان ساعت 12 نيمه شبه و مامان اينا رفتن پارك،هنوزم برنگشتن،منم تهناي تهناي تهنام،مثلا دارم درس مي خونم
|
About
مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 Links
شبكه شعور كيهاني(عرفان-فرادرماني) |