|
سفر فوق العاده اي بود،جزئيات واسه زماني كه وقت داشتم واما جزئيات... بنام او كه دنياي خارق العاده نشان از عظمت و بزرگي بي حد و حصرش دارد بنام قادر متعال،خداوندگار زيبايي ها يك هفته گذشت و چه باورنكردني به پايان رسيد با يك عالمه خاطره ي خوب و شيرين كه از يك مسافرت به ياد ماندني به جاي گذاشت از ابتداي هفته و خبر ننگين بار انتخاب رياست جمهوري و اين همه شلوغ كاريو تظاهرات و باتون خوردن مردم كه دوست ندارم درموردش حرف بزنم كه بگذريم شنبه شب:تولد عاطفه ي عزيزم-شب خونه ي آبجي خانوم با كلي خنده و عكس و ...و روز مامان جونم يعني بهترين مامان دنيا(عاشقتمممممممممممممم يكشنبه عصر:حركت با 3تا ماشين به سمت همدان(به جز مرضي و سعيد همه بوديم)،شب در عليصدر دوشنبه:صبح ، غار عليصدر-قايق سواري-پياده روي –دو تا عكس دسته جمعي توپ-يه عالمه كلم پيچ روي سقف غار و يه عالمه آرامش در كنار شگفتي از اون همه عظمت ،فوق العاده خوش گذشت ......ظهر، كنار يه رود زيبا و باغ خشگل عصر:حركت به همدان –باباطاهر-بوعلي(درگيري بابت تجمع طرفداران موسوي و تعطيل)-عباس آباد و يه هواي عالي – لونا پارك و نهايت آپارتمان اجاره اي، حيف شد گنجنامه نرفتيم سه شنبه: صبح زود كله سحر ساعت 10 حركت به سمت كردستان،(مثلا قرار بود اين يه سفر تفريحي باشه و بريم اروميه و كرمانشاه و جاهايي كه تا حالا نرفتيمو ببينيم ولي از اونجا كه خانومها خريد و به همه چيز ترجيح ميدن،مسيرمون خيلي زود به سمت بانه عوض شد،آقايون چاره اي جز تسليم شدن ندارن)، واما مردم مهربان و مهمان نوازكرد(از مغازه دارا و گارسوناي رستوناش گرفته تا صاحبخونه ي خانه ي اجاره ايو و همسايه ها و مردم سطح شهرش(اصفهان كه رفته بوديم گرچه اونجا هم چند باري كه رفتيم فوق العاده بود ولي همه ميگفتن ازشون آدرس نپرسين كه اشتباه ميگن ولي فقط كافي بود از يه كردي آدرس ميپرسيدي ،اينقدر خوب راهنمايي ميكرد كه انگار شهرخودته و همه جاشو ميشناسي)،مسير سقز تا بانه(فوق العاده زيبا با دشتهايي كه با يه عالمه ،شايد هزاران رنگ كنار هم آذين شده و رودخونه ي خوشگل كنار اون دشت،تقريبا چيزي مثله جاده چالوس خودمون فقط به جاي درختاي بلند ،دشت بود و به جاي رودخانه ي پرآب،رود)،يك كم كنار جاده و يه عالم دوغ ترش ترش و عليرضايي كه با آهنگ 140 ساسي مانكن خفمون كرد،و اما بانه( اول اجاره خونه و به قول عاطي با ويوي زيبا، استراحت وبعد حركت به سمت مجتمع هاي تجاريشو پاساژا(يه بدي اي كه دارن برعكس تهراني ها شبا زود تعطيل ميكنن و صبحا زود مغازه ها رو باز مي كنن-درست زماني كه ما غرق خوابيم)-مجبور شديم برگرديم خونه و شب رو با ديدن وقايع و اتفاقايي كه تو تهران مي افتاد و شر و ورايي كه خارجياي سواستفاده گر ميگفتن سر كنيم چهارشنبه:مجبور شديم صبح زود از خواب برخيزيييييييييييم، از اونجايي كه خريد من با بقيه فرق ميكرد(تاب و ادكلن و اسپري و لوازم ديديريديد و خود لباساي ديديريدو و ازيناينا)مسيرم با بقيه عوض شد-واي چقدر ادكلن اونجا ارزون بود ،كي باورش ميشه ادكلن س ك س ي من اصل حكشده رو فقط نه تومان خريده باشم(البته فروشنده خيلي لارج بود و كلي هم تخفيف داد) يه قسمت هايي ازبانه شبيه روستا بود، خيلي دلم مي خواست يه مدت اين جورجاها زندگي ميكردم، صبح به جاي زنگ گوشي موبايل با صداي مرغ و خروس بلند شم و تو زمين خاكي و سراشيبي راه برم و صبح ها بزنم به كوه و دشت هاي خشگل و بعد يه صبحونه ي محلي تووپ(البته به جز كره محلي) با اون نوناي خوشمزه و بعد راه رفتن توي حياط پره سنگاي ريزه و.... واي چه حس خشگليه مثلا قرار بود يه آبشار تو 60كيلوتريه بانه است،اونجا بريم ولي خريد مهلت نداد والبته شوهرخواهراي گرام هم مرخصي نداشتن و بنده هم كه انگار نه انگار كه هفته ي آينده امتحان دارم و فقط سعي كردم لذت ببرم پنجشنبه: روز اخر زماني كه داشتيم خونه رو خالي مي كرديم، يكي از همسايه ها به كردي كلي باهام حرف زد و بعد ميون حرفاش داشت مي پرسيد ،از كردستان خوشت اومده يا نه، من خنگ هم كه نميفهميدم چي ميگه،6 ساعت احوالپرسي ميكردم،آخرش كه تازه دوزاريم افتاد ازشون تعريف كردمو از مهمون نوازيشون تشكر. و اينبار پايان سفر و برگشت اكسپرسمون و مسير زنجان و يه خاطره به ياد ماندني
|
About
مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 Links
شبكه شعور كيهاني(عرفان-فرادرماني) |